راه عشق |
|||
دو شنبه 5 دی 1390برچسب:, :: 11:36 :: نويسنده : parisa
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.شوهرش به او گفت....
ادامه مطلب ... صفحه قبل 1 صفحه بعد موضوعات آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |